تبليغاتX
کاریز

کاریز
یکی از معانی فرهنگ است و به آبراهی اطلاق میشود که آب را از اعماق زمین به سطح می آورد

ز آستان رضایم خدا جدا نکند            من و جدایی از این آستان خدا نکنه

[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 21:50 ] [ محمد فخر اکبری ] [ ]

یادگاران شهیدان داریوش رضایی نژاد و مصطفی احمدی روشن، دو تن از شهدای نخبه كشور، یادآور کودکان سیدالشهدایند. غم غربت و یتیمی جانکاه است اما چی می شود کرد که ما خوشیم به اینکه، سرخم می سلامت شکند اگر سبویی

[ جمعه 30 دی1390 ] [ 8:3 ] [ محمد فخر اکبری ] [ ]

جابربن‌عبداللَّه انصارى به همراه يكى از بزرگان تابعين - كه نام او را بعضى عطيه گفته‌اند، بعضى عطاء گفته‌اند و احتمال دارد عطيةبن‌حارث كوفى حمدانى باشد؛ به‌هرحال يكى از بزرگان تابعين است كه در كوفه ساكن بوده - اين راه را طى كردند و در اين روز بر سر مزار شهيد كربلا حاضر شدند. شروع جاذبه‌ى مغناطيس حسينى، در روز اربعين است. جابربن‌عبداللَّه را از مدينه بلند مى‌كند و به كربلا مى‌كشد. اين، همان مغناطيسى است كه امروز هم با گذشت قرنهاى متمادى، در دل من و شماست. كسانى كه معرفت به اهل‌بيت دارند، عشق و شور به كربلا هميشه در دلشان زنده است. اين از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسينى و به مرقد سرور شهيدان؛ سيدالشهداء.

دانلود سخنان رهبر معظم انقلاب در باب اربعین


مقام معظم رهبری ، صحن جامع رضوی در اولین روز از سال 1385

[ شنبه 24 دی1390 ] [ 11:16 ] [ محمد فخر اکبری ] [ ]

جابربن‌عبداللَّه انصارى به همراه يكى از بزرگان تابعين - كه نام او را بعضى عطيه گفته‌اند، بعضى عطاء گفته‌اند و احتمال دارد عطيةبن‌حارث كوفى حمدانى باشد؛ به‌هرحال يكى از بزرگان تابعين است كه در كوفه ساكن بوده - اين راه را طى كردند و در اين روز بر سر مزار شهيد كربلا حاضر شدند. شروع جاذبه‌ى مغناطيس حسينى، در روز اربعين است. جابربن‌عبداللَّه را از مدينه بلند مى‌كند و به كربلا مى‌كشد. اين، همان مغناطيسى است كه امروز هم با گذشت قرنهاى متمادى، در دل من و شماست. كسانى كه معرفت به اهل‌بيت دارند، عشق و شور به كربلا هميشه در دلشان زنده است. اين از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسينى و به مرقد سرور شهيدان؛ سيدالشهداء.

دانلود سخنان رهبر معظم انقلاب در باب اربعین


مقام معظم رهبری ، صحن جامع رضوی در اولین روز از سال 1385

[ شنبه 24 دی1390 ] [ 11:15 ] [ محمد فخر اکبری ] [ ]

مـرحـوم«سـيـد عـبـدالرزاق مقرم» مي گويد:خون سه شهيد در عاشورا به آسمان صعود کرد و قطره اي از آن به زمين برنگشت:
1 ـ حضرت علي اکبر علیه السلام که در زيارتنامه آمده: «بابي انت دمک المرتقي به الي حبيب اللّه».
2 ـ حـضـرت عـلـي اصغرعلیه السلام که در زيارتنامه آمده: «السلام علي عبداللّه الرضيع المرمي الصريع المصعد بدمه الي السما».
3 ـ سيد الشهدا علیه السلام وقتي تير به بدن مبارکش اصابت کرد، خونها را به آسمان پاشيد و قطره اي از آن به زمين برنگشت».


علي الاکبر، مقرم، ص 86.

[ جمعه 23 دی1390 ] [ 19:2 ] [ محمد فخر اکبری ] [ ]

اعتیاد( ADDICTION): یعنی عادت کردن و خوگرفتن به چیزی. اعمال عادت شده معمولاٌ خودکار، بدون تفکر و اندیشه صورت می پذیرد.

وقتی صحبت از اعتیاد می شود ناخودآگاه ذهن متمایل به افیون و چند آدم مفلوک می شود. اما بعضی اعتیادها خیلی پنهان اند. پنهان تر از آنچه فکرش را بکنیم. مثل اعتیاد به حرف زدن (بعضی ها از بس صحبت می کنن خیلی وقت ها وقت دیگران رو هم تلف و ضایع می کنن) و از این دست  اگر بخواهم ردیف کنم الا ماشاالله پیدا می شه و این صفحه را مجال چنین تطویلی است. در این بین شاید که نه حتما به جرات می توان گفت بغرنج ترین شکل اعتیاد، اعتیاد به غیر خدا تا سر حد فراموشی و بعضا انکار اوست. معتاد افیون و تریاک را همه تف و لعن می کنن اما معتاد بی خدا را چطور؟!!

[ جمعه 16 دی1390 ] [ 10:28 ] [ محمد فخر اکبری ] [ ]

توصيه‌هاي زير را به كار گيريد:

 ۱ - زمان خاصي را به عنوان زمان خواندن داستان در نظر بگيريد : اين مورد به خصوص براي كودكان نوپا بسيار مهم است. زمان قصه‌سرايي نبايدطولاني باشد، در اينجا كيفيت از همه چيز مهمتر است، اما سعي كنيد آن را به صورت برنامه‌اي منظم در هر روز دنبال كنيد.

 ۲ - كتاب‌هايي را انتخاب كنيد كه خودتان از خواندن آنها لذت مي‌بريد، زيرا عدم علاقه شما، به خوبي در آهنگ كلام شما منعكس مي‌شود.

۳ - به خاطر داشته باشيد كه اغلب سطح شنيداري كودكان بالاتر از سطح خواندن آنهاست: پس فكر نكنيد ممكن است كودك شما كه در گروه سني الف قرار دارد از شنيدن كتاب‌هاي گروه سني ب، ج يا بالاتر لذت نبرد.

 ۴ - هميشه قبل از خواندن، عنوان كتاب و نام نويسنده آن را اعلام كنيد.

 ۵ - داستاني را كه مي‌خوانيد در ذهن خود تجسم كنيد: مناظر را در ذهن خود ببينيد، حتي زماني كه كتاب هيچ گونه تصويري ندارد. اين كار باعث مي‌شود كه داستان را به زيبايي و واضح تعريف كنيد.

 ۶ - در حين خواندن از تنوع استفاده كنيد: متناسب با داستان، تن صداي خود را بالا و پايين ببريد، با دستان و اعضاي صورت خود اشارات گوناگوني پديد آوريد. همه اينها در جذاب‌تر كردن داستان براي شما و فرزندتان كمك مي‌كند.

۷ -بسياري از كودكان از«خواندن مكرر» يك داستان لذت مي‌برند.

 ۸ -كودكتان را تشويق كنيد كه صفحات را ورق بزند، يا حتي عباراتي كه بلد است را بخواند: هر دوي شما مي‌توانيد با افزودن ديالوگ‌هاي جديد، صداهاي متفاوت و اشارات مختلف به آن شاخ و برگ دهيد.

 ۹ - به آرامي بخوانيد: در حين خواندن، سؤالاتي بپرسيد و به پرسش‌هاي كودكتان پاسخ دهيد. به عكس‌ها اشاره كنيد و در مورد تصاوير كتاب بحث كنيد. از كودكتان بپرسيد: «فكر مي‌كني بعد از اين چه اتفاقي خواهد افتاد؟»

۱۰ - فعاليت‌هاي اضافه و متناسبي با فضاي داستان، ارائه كنيد: كارهايي مثل آشپزي يا درست كردن كاردستي كه با داستان شما متناسب و هماهنگ باشند يا فعاليت‌هايي كه خواندن را به عنوان بخشي از علوم و فنون غني ادبيات شكوفا سازند و به پيشرفت در يادگيري مهارت‌هاي ادبي منجر شود.

 ۱۱ - در زمان داستان با كودك خود مدارا كنيد، اما در عين حال جدي و محكم باشيد: چنانكه كودك شما نسبت به خواندن كتاب‌ بي‌ميل است اجازه دهيد در اين حين نقاشي بكشد. شايد حتي بتواند يك نقاشي از فضاي داستان بكشد!

۱۲  با آموزگار كودكان صحبت كنيد يا به كتابخانه منطقه‌تان برويد تا از پيشنهادها و تجربيات آنها در اين رابطه بهره‌مند شويد: به اين وسيله فهرست‌هاي گوناگوني از كتاب‌هاي مختلف خواهيد يافت و شايد حتي آنها بتوانند كتاب‌هايي كه خواندن بلند آنها براي كودكان اثربخش بوده است را به شما معرفي كنند.
خواندن از جهاتي، يك فعاليت تفريحي است شما فقط روزانه ۱۵ دقيقه براي آن وقت صرف‌كنيد و از نتيجه سود بخش آن براي خود و فرزندانتان تا آخر عمر بهره بگيريد.

[ یکشنبه 11 دی1390 ] [ 14:31 ] [ محمد فخر اکبری ] [ ]

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباس هایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه ی خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: "من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید."از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بسیار تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار کرد و مجدداً همان جواب را می شنود. بریا بار سوم سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد:"من شیطان هستم."

مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:"من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم."

[ شنبه 10 دی1390 ] [ 9:6 ] [ محمد فخر اکبری ] [ ]

اسکول  نام پرنده ای است که در خصوصیات این پرنده نوشته اند که وقتی برای زمستان غذا جمع آوری می کند طولی نمی کشد که محل نگهداری آنها را فراموش می کند و بخاطر همین با مشکل مواجه می شود، یا هنگام خانه سازی فراموش می کند که خانه اش را کجا ساخته است و اگر از لانه اش بیرون بیاید راه بازگشت را پیدا نمی کند ... اما امروزه این واژه از مسمای خود عدول کرده و وقتی بخواهند کسی را به سفاهت و بلاهت متهم کنن از آن استفاده می کنند.

بر این اساس او واقعا اسکوله یا قطعه ای در چرخه ی حیات و قطعه ای از پازل نظام خلقت. اگر خلقت و آفرینش را حکیمی تدبیر کرده است که همین گونه هست قطعا هیچ اسکولی، اسکول نباید قلمداد شد. جالب است که ما همین طوری همه چیز رو و همه کس رو اسکول فرض می کنیم. نظام خلقت شانش اجل از اسکولیّت و این قبیل حرف هاست. نظام خلقت، نظام هدفمند و مهندسی شده ای است که هیچ اسکولی در آن جایگاه ندارد و اصلا اسکول فرض نشده است تا چه رسد به خلقت. ظاهرا بشر امروز که ما هم از دایره ی آن خارج نیستیم در خیلی از امور و شئون زندگی و به خصوص اطرافیان اعم از غریبه و آشنا به شدت دچار توهم اسکولیت و اسکولیزاسیون هستیم.

[ سه شنبه 6 دی1390 ] [ 11:39 ] [ محمد فخر اکبری ] [ ]
یکی از دوستان برام به صورت گوگل تالکی متن زیر رو فرستاد، جالب بود. شما هم می تونید امتحان کنید.
روباه: مي‌دوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده.
شير: من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم.
روباه: ولي پنجه‌هاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر مي‌کنه.
شير: نه! بده برات تعميرش مي‌کنم.
روباه: مسخره است. هر احمقي مي دونه که يک شير تنبل با چنگال‌های بزرگ نمي‌تونه يه ساعت مچی پيچيده رو تعمير کنه.
شير: البته که مي‌تونه. اونو بده تا برات تعميرش کنم. شير داخل لانه‌اش شد و بعد از مدتي با ساعتي که به خوبي کار مي‌کرد بازگشت. روباه شگفت زده شد و شير دوباره زير آفتاب دراز کشيد و رضايتمندانه به خود مي‌باليد.
بعد از مدت کمي گرگی رسيد و به شير لميده در زير آفتاب نگاهي کرد.
گرگ: مي‌تونم امشب بيام و با تو تلويزيون نگاه کنم؟ چون تلويزيونم خرابه.
شير: من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم.
گرگ: از من توقع نداری که اين چرند رو باور کنم. امکان نداره که يک شير تنبل با چنگال‌های بزرگ بتونه يک تلويزيون پيچيده رو درست کنه.
شير: مهم نيست. مي‌خواهي امتحان کن؟ شير داخل لانه‌اش شد و بعد از مدتي با تلويزيون تعمير شده برگشت. گرگ شگفت زده و با خوشحالي دور شد.
حال ببينيم در لانه شير چه خبره؟
در يک طرف شش خرگوش باهوش و کوچک مشغول کارهای بسيار پيچيده بوسيله ابزارهای مخصوص هستند و در طرف ديگر شير بزرگ مفتخرانه لميده است.
نتيجه:
اگر مي‌خواهيد بدانيد چرا يک مدير مشهور است به کار زيردستانش توجه کنيد. اگر مي‌خواهيد مدير موفق و مؤثري باشيد از هوشمندي و ارتقاء کارکنانتان نهراسيد بلکه به آنها فرصت رشد بدهيد. اين مسأله چيزي از توانمندي‌هاي شما نمي‌کاهد.
به قول بيل گيتس، مديران موفق افراد باهوش‌تر از خود را استخدام مي‌کنند
[ دوشنبه 5 دی1390 ] [ 8:0 ] [ محمد فخر اکبری ] [ ]
درباره وبلاگ

به نام خدا ، سلام و وقت بخیر .
کاریز ؛ فرصتی است برای بیان آنچه بدان ها می اندیشم و باورشان داشته و دارم . امید که جریان ساز باشد و حرکت آفرین .
ان شاء الله
امکانات وب